رویدادهای مدرسه
روایت حضور
خلاصه :
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ»
«ای مؤمنان! اگر خدا را یاری کنید، خدا نیز شما را یاری خواهد کرد و گامهایتان را استوار میگرداند.»
مردان، از پیر تا جوان، تفنگ به دست گرفته بودند و میجنگیدند. زنان به دوخت لباس رزمندگان، پرستاری و پشتیبانی مشغول بودند. کودکان نیز با دستان کوچکشان به سوی آسمان دعا میکردند و با نقاشیهایشان پرچم سهرنگ ایران را به تصویر میکشیدند. همه و همه برای یک هدف تلاش میکردند: آرام گرفتن خاک وطن.
اکنون نیز قصه همان است، با یک تفاوت بزرگ؛ این بار همه به میدان آمدهاند. این بار خط مقدم، خیابانهای ایران است؛ و صدای شلیکها و انفجارها، با «اللهاکبر »هایی همراه میشود که مردم سر میدهند تا جهانیان بدانند کشور امام زمان، هزاران سرباز جانبرکف دارد. سربازانی که دستهای کوچک فرزندانشان را میگیرند و بیهیچ هراسی از بمبها و موشکهایی که شمر زمانه بر سرشان میبارد، به میدان میروند و سنگر را حفظ میکنند؛ تا روزی که پرچم سهرنگ مزین به نام الله را به دستان آن منجی موعود بسپارند.
و امروز ما، نوجوانان ایران، نیز به میدان آمدهایم؛ آگاهتر از همیشه، در ادامه راه امام شهیدمان. آینده ایران در دستان ماست و هر یک از ما، به سهم خود، برای برافراشته ماندن این بیرق تلاش میکنیم.
امروز ما، افسران جنگ نرم،
دختران پایه نهم نورالهدی تزکیه،
به میدان آمدهایم.
و این بار، روایت ما
«روایت حضور» است؛
که آن را به پیشگاه امام شهیدمان تقدیم میکنیم.
اسفندماه ۱۴۰۴
رمضانالکریم ۱۴۴۷
پ.ن:این روایت ادامه دارد …
کاری از خانمها:
مبینا اشتیاق
حسنا سادات علم الهدی
فاطمه صهبا عسگری
باران مهرسلامی
فروغ اژدری
فاطمه ابوالقاسمی
زینب افتخاری
مهدیه بهشتی
یگانهزهرا جوهری فرد
زینب خزعلی
اسرا شهریاری
زینب معلمی