رویدادهای مدرسه
سوگ
خلاصه :
لحظات بعد از آتش بس را هر كس طوری گذراند
يكی شاد شد
يكی با بیاعتمادی گذراند
يكی مضطرب شد
يكی عصبی شد
ولی من هنوز درگيرِ سوگم
رفتیم گل بگیریم و چندمتری ربان مشكی برای تزئين گلها كه به مناسبت چهلمين روز رفتنتان بين مردم پخش كنيم
حالا نشستهام و با دانه دانهی گلهایی كه آماده میكنم، به شما فكر میكنم
من از وقتی خودم را يادم میآيد، شما هم بودهايد
به نمازهای عيد فطر
به تبريكهای اولِ سالِ نو
به همان روزی كه گفتيد مردم را نديده، دوستشان داريد
به همان روز كه وسطِ مراسمِ بيت، يكهو شما آمدید
به هلهلههای لحظهی رفتنتان
به فيلم جشن تكليفِ دخترها
به شبِ شعرهايتان
به لبخندهای زيبايتان وقتی شعرها را اصلاح میكرديد
به چفيهها و انگشترهايی كه هديه میداديد
میگفتيد نگفته هم از دلتان خبر دارم
راستی چهل روز گذشت؟؟؟
من هنوز گيجم
من "سوگ" را با نبودنِ شما تازه درك كردهام
من هنوز دلم میخواهد زمان به عقب برگردد
وسطِ مراسم شما يكهو بياييد
مردم تكبير بگويند
حاج محمود هول شود، كاغذ و قلم را رها كند
شما در گوشش بگوييد "اي ايران بخواند"
برگرد آقا
برگرد...
📩 ارسالی از دختر عزیزمان خانم صبا سادات موسوی پایه هشتم